3-چه جوری عاشق شدم ؟شیطنت های جوونی و نوجوونی مامان جونت!!
روزای بچه گی گذشت و مامانت رسید ب نوجوونی ، نمیدونستم چرا همه به من میگن شیطون|؟؟| بماند که هنوزم ک هنوزه نفهمیدم ، وقتی که پا گذاشتم ب دبیرستان متوجه ی چیز عجیبی شدم اینکه من خیلی با بقیه فرق دارم، متوجه شدم ک بچه ها ۲ دسته هستن و من جام تو هیچ کدومشون نبود عزیزم ، ی دسته دخترای خیلی مذهبی و مؤمن و دسته ی دیگه دختر های قرتی ، همشون دوست پسر داشتن ،تنها بیرون میرفتن ، شاید خیلی کارای دیگه هم میکردن اما من خبر نداشتم!! من تا ان روز ۱ دوست پسرم نداشتم .... دسته ی اول هم ک همگی مؤمن و قرآن خون و نماز اول وقت خون و با حیا و سر به زیر ، تو دسته ی اونا هم نبودم چون نمازم گاه گاهی بود نه همیشه و اول وقت ، سر ب زیر هم ک نب...
نویسنده :
💚رستا💙
3:25


