جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

3-چه جوری عاشق شدم ؟شیطنت های جوونی و نوجوونی مامان جونت!!

روزای بچه گی گذشت و مامانت رسید ب نوجوونی ، نمیدونستم چرا همه به من میگن شیطون|؟؟|   بماند که هنوزم ک هنوزه نفهمیدم ، وقتی که پا گذاشتم ب دبیرستان متوجه ی چیز عجیبی شدم اینکه من خیلی با بقیه فرق دارم، متوجه شدم ک بچه ها ۲ دسته هستن و من جام تو هیچ کدومشون نبود عزیزم ، ی دسته دخترای خیلی مذهبی و مؤمن و دسته ی دیگه دختر های قرتی ، همشون دوست پسر داشتن ،تنها بیرون میرفتن ، شاید خیلی کارای دیگه هم میکردن اما من خبر نداشتم!! من تا ان روز ۱ دوست پسرم نداشتم .... دسته ی اول هم ک همگی مؤمن و قرآن خون و نماز اول وقت خون و با حیا و سر به زیر ، تو دسته ی اونا هم نبودم چون نمازم گاه گاهی بود نه همیشه و اول وقت ، سر ب زیر هم ک نب...
14 بهمن 1391

7-چقدر زود مادر شدم -تقدیر یک فرشته

عزیزه دلم ،عشق زندگیم ، همه ی دارو ندارم .... تو با من چه کردی ؟ چه نیرویی چه عشقی این همه شور  ایجاد کرد؟ که بدون دیدن روی ماهت دلبسته و وابستت شدم..... هنوز باورم نمیشه که دارم مادر میشم ، آره عزیزم خیلی زود امدی ، هیچ کسی چشم انتظارت نبود و امدی ، وقتی فهمیدم امدی از ناراحتی و قصه دق میکردم ، ناراحت بودم ، درد داشتم ، حتا دنبال راهی برای سقط بودم ، نمیدونستم چجوری تو دوران نامزدی ب شوشو بگم ، با چه رویی؟ به بابام ؟ به مامانم؟؟ با خودم گریه میکردم و میگفتم دختر تو چقدر بدبختی آخه !! چقدر پیشونی سیاهی!! آخه کی اینجوری ک تو باردار شدی حامله شد؟؟ شانسه توئه دیگه .... من هنوز باکره بودم مامانی ک خدا تورو بهم داد ، هنوز بچه بودم ،...
14 بهمن 1391

5-هر چی که دارم مال تو

از چند هفته ی پیش مامانت همش تو بیمارستان بستری بود ، چرا؟؟ از خودت بپرس شیطون ، از دست تو هرچی ک میخورم ک نمیتونم بخورم ..... رو بالا میارم لاغر هم شدم ، زشت هم شدم تازه ..... بابات منو بینه فرار میکنه .... خودرو شکر ک ایران نیست!!! همش تقصیر توئه ، فک کنم تمام زیبایی های من رفته تو وجود تو!!! خوشگلم ، عیبی نداره مادر شدن همینه دیگه !!! در عوض بیای حسابی تلافی میکنم !!!! میدونی چیکار میکنم ؟؟؟ به اندازی ۹ ماه آشوب و درد و بلا بغلت میکنم ، وحسابی ماچ بارونت میکنم گوگلی من تربچیه مامان ، قربون اون کله کچل بدون موت برم من ، عاشقتم من عشقممممم ، زیبایم سلامتیم ... ک چیزی نیست هر چی که دارم ماله تو !!! ...
14 بهمن 1391

4-بازم ی افتضاح دیگه!! عزیزم تو بدترین شرایط ممکن و بی خبر امدی نخودی من

حتما داری با خودت میگی پس این مامان من کی آدم میشه آخه!!! ساااکت شو بیتربیت!!!! حقه شکایت نداری چون تازگیا فهمیدم که ی رگت به خودم رفته !!! چرا؟؟؟ الان برات تعریف میکنم ناقلا  دوران نامزدی ما کوتاه و با دوران سربازی برابری میکرد ،بابام هم نقشه کارگاه گجت رو به عهده داشت و ثانیه به ثانیه دنبالمون بود ، انقدری ک من با عشقم قبلا تو خارج تنها بودم تو دوران نامزادیمون نبودم!!!! هرجا بودیم سروکله بابام ۱ ثانیه بد پیدا میشود!! برای اینم ک کم نیاره همیشه تا عین هویج بینمون سبز میشد با کلی عذرخواهی میگفت : به به چه سوتفاهومی !!! شما هم اینجا هستین !!!!!!!!!!!! چقدرررررر جالب !!!!  فرصت نمیکردیم حتا دست همو بگیریم ...
14 بهمن 1391

1-دوست دارم جوجوی مامان با اینکه هنوز نیومدی تو بغلم و حتا تکونم نخوردی از جات اما حسابی عاشقت شدم!!

سلام ب همه ی دوستای خوبم ،    وبلاگ رو همین امروز برای کسی درست کردم که تا به حال اولین کسی بود ک تونسته قلبمو کامل مال خودش بکنه،اره عزیزم ، اره عشقم اره عمرم اینا خاطرات زندگی مامان بی تجربته تا بدونی ک چه بلاهایی ک به سرش نیاوردی تو این چند وقته . جوجوی مامان بذار قبل از اینکه شورو ب تعریف زندگیم بکنم بگم ک چقدر دوست دارم و میخوامت عسلم با وجود تمام این سختیها ....        ...
14 بهمن 1391

2-بچگیهای مامان شیطونت

من رستا هستم ،متولد مرداد ۱۳۷۱ ، از بچگی همیشه همه بهم میگفتن یپا آتیش پاره و هیچ کسی از دستم آسایش نداشت ، از وقتی ک چشم باز کردم اطرافم همین کلمات رو میشنیدم و سرزنشهای پدر و مادرم، : آخه تو کی  آدم میشی  بچه ، دخترم مگه انقدر شیطون میشه از این برادرت یاد بگیر ی سال ازت کوچکتر ، پسرم هست اما ی پارچه آقا ،چرا تو اینجوری نیستی  چرا مثل بقیه دخترا ی گوشه نمیتمرگی از دست تو من دیوونه  شدم دیگه همش ریخت و پاش همش لجاجت همش شیطنت ، آخه گوسفند قربونی پدر بزرگتو واسه چی فراری دادی دیگه ؟ این کارتو دیگه چشم پوشی نداره،  ، بذار بابت بیاد خونه..... (فک کنم ک مامان جونت ان موقع تقریبا ۱۰ سالش بود قربونت برم، ا...
14 بهمن 1391